غریبه آشنا
  
 بزودی غریبه ها آشنا میشوند وآشنا ها غریبه
 
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
 
آرشیو
 
یکشنبه 25 آذر ماه سال 1386
دیگر اینجا نمی نویسم

دیگر اینجا نمی نویسم

حالا می توانید نوشته های من را اینجا بخوانید :

www.mahdighaznavian.blogsky.com

 


 
سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386
دلم گرفته بود گفتم خودم را سبک کنم

چقدر خسته ام

چقدر چیزهای خوبی هستند که دوست دارم داشته باشم

چقدر مسافرت های خوب وجود دارد که من دوست دارم بروم

چقدر خوابم می آید

چقدر دوست دارم رمانتیک باشم

و چقدر دوست دارم اسکی کنم

چقدر دوست دارم در سرما پوستم در آفتاب بسوزد

چقدر دوست دارم الان خانه بودم و دراز میشدم روی زمین و کتاب میخواندم

دلم میخواهد به یک کنسرت خوب بروم

دلم می خواهد امشب به یک تاتر می رفتم و برای بازیگران گل می بردم

چقدر چیزهایی که من دوست دارم حقیر و کوچک هستند

و من چقدر ناتوانم که به هیچ کدامشان نمی رسم

برای خودم کسی شده ام دوباره

بیش از چهل هزار عضو در کلوب های من

پرسپولیس، فروغ فرخزاد ، اخوان ثالث ، حمید مصدق و...

همه اعضاء را دوست دارم

یک جور حس دین

باید برای همه آنها کار کنم

وقت بذارم

مطلب تهیه کنم

اما باز هم احساس تنهایی میکنم

این احساس تنهایی که میکنم به خاطر زیاده خواهی من است

دوست دارم همه باشند

و همه چیز باشد

بارها خواسته ام کلوب را رها کنم

اما نتوانسته ام

یک جور سر نوشت من و کلوب هایم پیوند خورده اند

همه شان را دوست دارم حتی آنهایی را که از من گرفتند به زور مثل سهراب  سپهری ، فریدون مشیری و ...

تازگی ها بچه ها دوباره به من لطف می کنند

تبریک و خسته نباشید می گویند

و من دوباره یادم می افتد که هنوز زنده هستم

خوشحالم

اما غمگین

دوست شان دارم

اما ندارمشان

هر روز با آنها هستم

اما بدون آنها

کاش میشد

همه آدمها در کلوب عضو بودند

و کاش من مدیر همه کلوب ها بودم

و همه با هم مهربان تر بودند

کاش کمی بیشتر فکر می کردم

به جملات بالا خنده ام می گیرد

چرا من باید فکر کنم می توانم همه را نجات بدهم

دارم قهقهه می زنم

همکارم من را نگاه می کند

حتما فکر می کند من دیوانه شده ام

سرم را می خارانم و دوباره خنده ام  میگیرد

اول تصمیم میگیرم خطوط بالا را پاک کنم

اما دوباره پشیمان می شوم

خدایا چگونه می توانم نجات پیدا کنم

فقط تو هستی که قادر متعالی

 و فقط تو می توانی من را راهنمایی کنی

خیلی وقت است که با هم حرف نزده ایم

می دانم خیلی غرغر میکنم اما تو دیگر باید عادت کرده باشی

البته رفتار تو هم زشت است که همیشه حرف های من را به هیچ جایت حساب نمی کنی

بعضی وقتها لجم در می اید و تصمیم می گیرم دیگر با تو حرف نزنم

الان هم اگر می بینی حرف می زنم بیشتر بخاطر خودم است نه تو

دلم گرفته بود گفتم خودم را سبک کنم

راستی این روزها چکار می کنی؟

با صدی اذان بلند می شوی یا با ناقوس کلیسا

صبحانه چه میخوری  تخم مرغ 200 تومانی یا پنیر 2000 تومانی

شاید هم صبح ها خرچنگ می خوری یا لابستر

چی می پوشی؟

 با مد همراهی یا همان لباس های رنگ و رو رفته قدیمی را

هنوز هم به فیلم های چاپلین می خندی یا با جیم کری حال می کنی

کجاهایی؟

پرواز می کنی؟

یا در کوچه ها پزسه می زنی؟

هنوز هم با زنها می خوابی؟

راستی قرضهایت را دادی؟

چرا دیگر به استخر نمی روی؟

دختر افسر خانم هم طلاق گرفت و من میدانم که این هم زیر سر تو بود

باز هم کاری از دستت بر می آمد و تو نکردی

خودمانیم خیلی خوش غیرتی

اگر همه مثل تو باشند خوب می شود

بدون غیرت و تعصب شاید هم بدون غرور و تعصب! 

بدون چون و چرا

از نظر تو همه بد بختی دارند و این یک اصل است

پس باید باشد

برایت مهم نیست و غصه هم نمی خوری

بهترین بندگانت در بدترین وضعیت زندگی می کنند و می میرند

و تو عین خیالت نیست.

باید بروم سر کار حالا دوباره می آیم و برایت می نویسم

برایم از خودت بنویس

حداقل به اینها که این مطلب را می خوانند بگو اگر چیزی از تو می دانند بنویسند.


 
سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386
همیشه خواسته ام من باشم

 

از دوستی پرسیدم: چرا نمی نویسی ؟و او گفت : حال وحوصله ندارم.

ایشان از من پرسیدند: تو چرا نمی نویسی؟

و من گفتم : چون فعلا همه چیز مرتب است و من حوصله دارم.

نمی دانم دیگران برای چه می نویسند.

اما من هر وقت به گیر و گوری می رسم نوشتنم می آید.

بعضی ها در یک حالت روحانی و با قداست خاصی می نویسند.

و من خیلی معمولی وقتی پشت میز کارم قوز کرده ام .

بعضی ها فکر می کنند ، جمله ها را پس و پیش می کنند و می نویسند.

و من مثل خاله زنک ها که یکریز حرافی می کنند می نویسم.

بعضی ها با عشق می نویسند.

و من بیشتر وقتها موقع نوشتن تند تند می نویسم تا زودتر تمام شود که به دستشویی بروم و خلاص شوم.

بعضی ها برای معشوقه ها ، شاگردها ، دوستان نویسنده ، روشنفکران و.. می نویسند.

و من برای یک نفر مثل خودم که آپ کرده است و اتفاقی مرا در صفحه بروز شده ها می یابد.

بعضی ها برای پول می نویسند.

و من با اینکه پول را خیلی دوست دارم مجانی می نویسم.

بعضی ها برای شهرت می نویسند.

و من از ترس حراست شرکت که یک مهندس را چه به این شکر خوردن ها با نام مستعار.

بعضی ها می نویسند تا جاودانه شوند .

و من برای الان می نویسم چون فکر می کنم وقتی مردم دیگر گور بابای همه چیز.

بعضی ها می نویسند به تقلید از فلان نویسنده.

و من هنوز نمی دانم کدام نویسنده بزرگ از روی دست من می نویسد.

بعضی ها با خودکار و مداد می نویسند .

و من مثل یک تایپیست ماهر به جنگ صفحه کلید می روم.

بعضی ها از نوشته های دیگران دزدی می کنند .

و من از بس کم میخوانم نمی دانم چی را از کی بدزدم

و می دانم اگر چیز دزدی بنویسم اینقدر تابلو می شود که نگو و نپرس.

بعضی ها بر اساس یک مکتب ادبی خاصی قلم می زنند .

و من هم بر اساس مکتب علی اصغری که همه زندگی مرا فرا گرفته است.

بعضی از دوستان برای روزنامه های معتبر ، محلی و یا وبلاگ های معروف می نویسند .

 و من برای وبلاگ خودم که آن هم کمتر کسی می شناسدش.

بعضی ها برای جوایز ادبی می نویسند .

و من فقط برای اینکه یک نفر که همه راز ها را می داند ، بخواند و بگوید خوب است.

همین تفاوت های ناچیز است که میتواند زندگی افراد را تحت وشعاع قرار دهد

یکی بشود خالق هری پاتر

و یکی مثل من بشود خالق این نوشته

یکی نوبل ببرد

و من یک هندوانه از سبزی فروشی به خانه

و برای همین است که من همیشه خواسته ام من باشم

و من مانده ام

و به هیچ کجا نرسیده ام


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 22258


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
راستگو - عاشق سنت های اصیل ایرونی - با خدا وفلسفه افرینش مشکل دارم - از بیشتر مردم بدم میاد و در عین حال دوستشون دارم ودلم براشون میسوزه - عاشق شعر (فروغ,مشیری, شاملو؛ مصدق ؛سهراب ؛بختیاری,حافظ و..)-اهل کار وپیشرفت- میمیرم واسه سینما(بهروز وثوقی ,بیضایی,فنی زاده,پرستویی ,سوسن تسلیمی و..)توی خارجی ها(براد پیت ,آل پاجینو ؛داستین هافمن؛رابرت دونیرو ,اینگرید برگمن؛ و..)-توی نویسنده ها هرمان هسه ,پائیلیو کوئیلیو,نیکوس کازانتزاکیس,شریعتی ,آل احمد,سیمین ,جمالزاده,هدایت,
شناسنامه کامل من...