ای ستاره ای ستاره غریب ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم پس چرا به داد ما نمیرسد ما صدای گریه مان به آسمان رسید از خدا چرا صدا نمرسد
باز هم صدا میکنم اما انگار خبری نیست ،
از صدای مرده ای هم ردپایی نیست
دلم مخواهد بدانم آیا صدای مرا میشنود؟ آیا او میداند که با من چه کرده است؟
آه خدایا سخن بسیار است و تو همچنان خموش
میپرسم جواب نمیدهی!
کفر میگویم تلافی میکنی!
به دیگران کمک میکنم محتاجم میکنی !
به خود لعنت میفرستم به من میخندی!
از تو شکایت میکنم به درد مبتلایم میکنی!
دیگرنمیدانم با تو باید چکار کرد !
با تو فهر میکنم به من لج میکنی و اوضاع بدتر میشود!
هر سازی که زدی من رقصیده ام
اما انگار باز هم صدایی نیست
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ |